ناظم الاسلام كرمانى
390
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
اذيت و آزار بعضى برآمده و هم براى جلب قلوب شاهزادگان و ابناء سلطنت ببعض از دوستان خود گفت امين السلطان در تعيين وليعهد خيانت كرد من بايد پادشاه را وادارم كه محمد على ميرزا را عزل و شعاع السلطنه يا سالار الدوله و يا ناصر الدين ميرزا را بولايت عهد برقرار نمايد اين مسئله هم موجب جلب قلوب شاهزادگان شد و هم باعث خيال آقايان چه بعضى مايل بشعاع السلطنه و بعضى طالب سالار الدوله بودند ولى القاء اين خيال باعث طمع شاهزادگان گرديد و هريك به طرف عين الدوله مايل شدند و از همراهى آقايان منصرف اما احداث نفاق بين آقايانرا موجب نگرديد چه عقلاء به خوبى آقايانرا ناظر بودند ترقى آقاى بهبهانى و آقاى طباطبائى و آقاى صدر العلماء باندازهء مشهور و به حدى رسيد كه انصراف شاهزادگان مضر به آنها نبود هرچه عين الدوله سختگيرى ميكرد بر اعتبار آقايان افزوده ميگرديد بعلاوه آقاى بهبهانى بناى خرّاجى را گذارد ائمهء مساجد و نيمچه ملاها را در اطراف خود نگاهدارى ميفرمود از طلاب به خوبى ترويج مينمود كابينه و ادارهء تحرير در خانهء خود برقرار نمود و نوشتجات و مكاتيب وارده را نمره ميگذاردند كه باعث تعطيل جواب و اغتشاش نوشتجات نگردد آقاى صدر العلماء هم جلب قلوب طلاب را بمهربانى و مساوات و مواسات دانسته اين طريق عقلائى را مسلوك داشته به حدى رسيد كه ميتوانست مجمع طلاب و ملاذ فضلاء را خانهء صدر دانست بخصوص حسن سلوك جناب آقا ميرزا محسن برادر ايشان و بودن آقا شيخ محمد ربيع شريف العلماء همدانى در ادارهء ايشان كه اين شريف العلماء از اشخاص عالم و عاقل و بصير بنكات است صدر العلماء را قسمى به راه ترقى انداخته است كه اگر طبيعت مانعتراشى نكند و ارادهء خداوندى باشد يك زمان خيلى نزديكى خواهد آمد كه صدر العلماء شخص اول ايران و اسلام خواهد گرديد . اما آقاى طباطبائى بر خلاف هردو رفتار خود را قرار داده نه جلب خواص را طالب و نه ميل عوام را مايل فقط سعى و كوشش خود را در تأسيس مجلس عدالتخانه مىپندارد . آقايان بهبهانى و صدر رسيدن به مقصود را برياست و نفوذ كلمهء خود ميدانند و در رسيدن بآنمقام كوشش مينمايند آقاى طباطبائى رسيدن به مقصود را در هيجان عموم و نفوذ شخصى را مضر و مانع ميداند فلذا مردمرا از خود تنفر ميدهد باشتغال بگلدان و گل و باغ و باغچه آنچه را كه موجب ترقى و رياست است از خود دور مىكند كار به جائى رسيد كه اجزاء انجمن مخفى دوم در مقام برآمدند كه به آقاى طباطبائى برسانند كه اينطور سلوك و رفتار منافى با رسيدن به مقصود است فلذا با تمهيد مقدمات يك روز ظهر بعنوان دعوت بنهار آقاى طباطبائى را در خانهء بهاء دفتر حاضر كردند يك دفعه آقا ملتفت شد كه تنها در ميان جمعى گرفتار است و ما شرح اين واقعه را در كتاب سوم تاريخ بيدارى درج كردهايم كه عماقريب خواهد آمد ولى در اين مقام اشارهء اجماليه بتأسيس و مؤسس انجمن مخفى دوم مينمائيم و تتمهء آن را در كتاب سوم مينويسيم . مؤسس انجمن مخفى دوم جناب آقا ميرزا محمد صادق طباطبائى است كه شرح حالش را در مقدمهء تاريخ ذكر نموديم بواسطهء بودن بعض از اعضاء انجمن اوليه در اين انجمن ميتوان گفت اين انجمن